تبليغاتX
وجود

یکشنبه هشتم آبان 1390

.........

 

وقتي انسان نعره مي كشد يا فرياد مي زند يا تهديد مي كند، ما حيوان هاي ديگر به خوبي او را درك مي كنيم! در آن وقت توجه او به آن جهان ديگر نيست! اما او به شيوه ي خاص خودش پارس مي كند...

او سخن مي گويد و اين توانايي به او امكان داده است تا آن چه را وجود ندارد بيافريند و آن چه را وجود دارد ناديده بگيرد. به محض آنكه به چيزي نامي مي نهد ديگر خود آن چيز را را نمي بيند؛ فقط نامي را كه به آن داده است مي شنود يا شكل نوشتاري آن را مي بيند...

براي انسان همه چيز در جهان فقط پيش متني است براي سخن گفتن با انسان هاي ديگر يا براي سخن گفتن با خود...

خطابه ي ارفوي سگ در مراسم تدفين آگوستوي انسان  "رمان مه نوشته ي ميگل دوانامونو"  

 عنوان پيشنهادي شما براي اين مطلب؟

نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 15:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم تیر 1390

یا حسین

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
 
لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
 
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
 
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
 
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
 
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
 
ای نسیم سحری بندگی من برسان
 
که فراموش مکن وقت دعای سحرم
 
خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار
 
و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم
 
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
 
دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم
 
پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو
 
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم
 
 
....مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند، تا در مقتل کربلای عشق آسان تر بریده شود؛ و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند تا حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد...
                                                                        شهید آوینی
  
نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 17:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390

ما گرچه از شكوه كسي كم نمي كنيم

گردن به جز براي خدا كم نمي كنيم

اهل صراحتيم و در اين روزگار تلخ

لبخند گنگ و گريه ي مبهم نمي كنيم

در اين كوير تفته اگر داغ هم شويم

خود را ذليل منت مرهم نمي كنيم

خون مي خوريم با گذر از خون ديگران

شوكت براي خويش فراهم نمي كنيم

آلوده گر شود به غباري ز منتي

حتي نظر به كوثر و زمزم نمي كنيم

اي سيب هاي شيطنت آلود گم شويد

ما اقتدا به حضرت آدم نمي كنيم

نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 15:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390

جايگاه تحقيق در ايران

مراحل اساسي تحقيق در ايران بدين شرح مي باشد:

Ctrl+A

Ctrl+C‍

Ctrl+V

Ctrl+P

 

نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 12:33 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390

وقت و زمان

 

تاریخ عهدیست که آدمی با عالم می بندد و بسته به این عهد عالمی و تاریخی شکل می گیرد که بشر از رهگذر آن می بیند و می شنود.با توجه به این عهد، عالم را می فهمد و درکی از زمان و مکان دارد و مفاهیم از پس این نسبت است که معانی خود را باز می یابند.فهم بشر گذشته از زمان با تصوری که بشر امروزه از زمان دارد متفاوت بوده است.امروزه تصویری مکانیکی از زمان مرسوم است که با حرکت عقربه های ساعت مشخص می شود و نظم زندگی امروزی مبتنی بر آنست و هر چه نسبت به این عالم تعلق بیشتری باشد ، نظم حاصل شده از آن نیز موفق تراست.نظم در تمدن امروزی یعنی انطباق با این زمان مکانیکی که تا خردترین دقایق و ثانیه ها مشخص می شود.

در نگاه دینی نظم امری درونی است و از جان انسان دینی بر می آید و تجلی ان در ساعات روزمره مشخص می شود، نه اینکه خود این ساعات و دقایق مبنای نظم باشند. نقل است که پلیس راهنمایی و رانندگی در فرانسه ساعت را از روی زمان گذر امام از خیابانی که او در آن بوده تنظیم می کرده است(نامداری،کانون،طبقه سوم).این نظم به ظاهر مکانیکی امام قبل از هر چیز برگرفته از وجود ایشان و نسبتی که با حقیقت این عالم دلشته است، بوده است.

آرامش درونی امام که مصداق بارز آیه شریفه ی «الا بذکرالله تطمئن القلوب» بود، مبنای اصلی این نظم می باشد.

خیلی از مواقع نظمی که ما قصد آن را داریم متاثر از این نگاه مکانیکی، صرفا مطابقت با ساعات روزمره است و بدین معنا شاید هیچ گاه به آن نائل نشویم.مشکل اینجاست که ما فاقد صفاتی هستیم و قصد داریم نتایج حاصل از ازین صفات را به زور برنامه ریزی در خود و جامعه ی خود پیاده کنیم و البته این نظم و غایت آن بیشتر در راستای هماهنگی با این عالم و تمدن امروزی است.

این نگاه به زمان متاثر از تصوری از تاریخ است که تمام تاریخ را به طور خطی و در خدمت تمدن کنونی غرب می داند.بدین معنا، زمان و تاریخ هم یعنی گذر زمان.و این که بعضا گفته می شود ارزش زمان را بدانیم (time is gold)  و یا اینکه گفته می شود وقت طلاست نیز عموما به همین معنای مکانیکی آن مستفاد می شود.

در روایات دینی ما اهمیت زیادی به وقت داده شده است و از ان به عنوان عزیز ترین چیزها یاد شده است(وقتک اعز الاشیا) و البته مراد از آن زمان به معنای مکانیکی نیست.وقت در نگاه دینی به معنی توجه به ساحت غیب و هماهنگی با قبض و بسط آنست.بدین معنا باید صوفی و سالک راه حق همواره فرزند این وقت باشد:

صوفی ابن الوقت باش ای رفیق                           نیست فردا گفتن از شرط طریق

از طرفی نباید پروای دیروز و فردا را داشت و توجه به حال  مهم است:

چو ابن الوقت باشد صوفی،نگردد کاهل فردا                                                                                              سبک کاهل شود آنکس،که باشد گول و فردایی

بسیاری از موارد اوقات خوشی داریم و به خاطر هماهنگی با اقتضائات زندگی روزمره نمی توانیم از آن استفاده کنیم، در حالیکه وقت شناسی حقیقی هماهنگی با ساحت حقیقی عالم است.گرفتگی درونی را هریک از ما به شکلی تجربه کرده است.این گرفتگی نشان از وقت ما دارد که باید به آن به عنوان اعز اشیا توجه داشته باشیم.

کوتاه کلام اینکه تا وقتی هماهنگ با عصر کنونی زندگی می کنیم، تصویر ما از دین نیز هماهنگ با این عصر می باشد و برای درک بهتر خود و حقیقت این عالم باید فارغ از این عالم باشیم که کاریست بس دشوار.

 

نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 11:22 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم مهر 1389

اسلام مکتب مبارزه

...ما می گوییم تا شرک وکفر است مبارزه هست وتا مبارزه هست ماهستیم.ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الا الله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم

نهضت مقدس را ادامه بدهید ودر راه پیشرفت مقاصد اسلامی خوداز هیچ عاملی نهراسید.این جنبش بزرگ را هیچ قدرتی نمی تواند متوقف کند.شما به بحقید و دست خداوند تعالی با شماست و خدا خواسته است که مستضعفین پیشوایی را به دست گرفته خود وارث مقدرات و مخازن خود باشند.....

برگرفته شده از کتاب اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی

نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 12:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم مهر 1389

حاتمی کیا بسیجی بمان


بگزارید بگویند فلانی رمانتیک می نویسد اما من اگر بخواهم در بند این حرف ها باشم دیگر نمی توانم عاشق بسیجی ها بمانم اما تو ((ابراهیم جان)) بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق وبسیجی ها فیلم مساز و هرگاه خسته شدی این شعر گونه را که یک جانباز برایت نوشته است بخوان:
ای بلبل عاشق!جز برای گل ها مخوان!
دست دعای دلسوختگان آن همه بلند است که تا آسمان هفتم می رسد.من پاهایم را بخشیده ام تا این دل سوخته رابه من بخشیده انداما اگر پاهایم را باز پس دهند
تا این دل سوخته را باز ستانند
آنچه را که بخشیده ام باز پس نخواهم گرفت.
دل من یک شقایق است خونین و داغدار .
ای بلبل عاشق!
جز برای شقایق ها مخوان!
متن فوق یادداشتی است که در تیرماه ۶۹ به قلم سید شهدای قلم آوینی عزیز در مورد فیلم سینمایی مهاجرساخته ابراهیم حاتمی کیا فیلمساز انقلابی ما در آن زمان  در مجله ی سوره به چاپ رسید.و اکنون که دو دهه از آن ماجرا می گذرد اندکی تردید دارم که نام هنرمند انقلابی را برابراهیم حاتمی کیا بگذارم.حرکت در مسیر انقلاب اسلامی و فهم امکان های آن شاید آنقدری دشوار است که سازنده ی دیده بان و مهاجر واز کرخه تاراین به سمت آژانس و به نام پدر و دعوت هم میرود.به هر حال دلمان برای فیلمهای ابراهیم عزیز تنگ شده است.

 

البته ترس و نگرانی بنده از این است که وحید جلیلی شما را از جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی خط بزند و شما هم مانند آیت الله جوادی آملی از لیست آقای جلیلی حذف شوید....

نوشته شده توسط جلیل ولدخانی در 10:59 |  لینک ثابت   •